|
http://www.y360.org/pages/signup/key/f08dc9f61dffa74c9344918068bfface
Permanent
Link | Comments (0)
روش های مردم آزاری
Permanent
Link | Comments (0)
لینک های مرتبط : Permanent
Link | Comments (0)
جوک اصفهانی جدید
اصفهانيه با دوستاش مي خواستند برند پيکنيک. هر کدوم مسئوليت آوردن يه وسيله را به عهده مي گيرن. نوبت به اصفهانيه که ميرسه. مي گه دوستان شما شام و نهار و ... را بياريد. يه بار مورچه ها به خونه يه اصفهانيه حمله مي کنند . اصفهانيه واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميکرده. خلاصه هرکي رد ميشده، يک خرما برميداشته و يک صلوات ميفرستاده اصفهانيه سواره ماشين مي شه . آخره مسير به راننده ميگه : حاج آقا کرايه ي ما چند ميشه ؟ يارو ميگه : 50 تومان . اصفهانيه ميگه چه خبره ؟ اولندش که 40 تومان ميشه بعدشم من 30 تومان بيشتر ندارم حالا فعلا اين 20 تومان را بگير . ... يارو ميشماره مي بينه 10 تومان يه روز مرد اصفهاني با بچه اش از مقابل مغازه کفش فروشي که روي شيشه اش نوشته بود کفش پارس رد مي شد .بچه از باباش مي خواد که براش يک جفت کفش بگيره.باباش مي گه :بچه مگه نمي بيني نوشته کَفِش پارِس. به اصفهانيه گفتند با لوستر يه روز يه اصفهانيه يه 25 تومني رو تو دستش هي فشار ميداده که دستش عرق ميکنه بعد دستش رو باز ميکنه به 25 تومني ميگه اگه تافردا هم گريه کني خرجت نميکنم!! يه روز يه پشه تو چاي يه اصفهاني مي افته . اصفهانيه پشه رو از توي چاي در مياره و ميگه : يه بار يه اصفهانيه داشته با خانوادش از جلوي رستوران رد ميشده بوي خوب غذا رو احساس مي کنن. به بچه هاش ميگه بچا اگه بچاي خوبي باشين يه دفه ديگه هم از اينجا رددون مي کونم. اصفهانيه ميره مسابقه رالی شرکت ميکنه ؛ وسط راه مسافر سوار ميکنه!!! اصفهانيه به بچش ميگه برو دو تا نون از خونه همسايه بگير . بچه ميره و برميگرده ميگه نون ندادند.باباهه ميگه : چه همسايه خسيس هست برو از تو يخچال خودمون بيار يه دکتر اصفهاني زنش ميميره روي سنگ قبرش مي نويسه : آرمگاه زري همسر دکتر ر حيمي مختصص زنان و زايمان، مطب: خيابان جلفا کوچه سوم پلاک 20 ساعات پذيرايي: 16 الي جشنواره فيلم اصفهان:1- يک تکه نان براي دو نفر2-تا حالا موز خوردي؟ 3-ده نفر زير يک چتر 4- من جعفر 15 تومان دارم 5- ديشب پيتزا خوردم آيدا ترکه و اصفهانیه با هم دعوا میکنن اصفهانیه به ترکه میگه هر وقت گفتن (اَن) تو بگو من ترکه می خواد جواب بده می گه تو هم هر وقت گفتن (گه) تو بگو (تو) تهروونیه میرن خونه اصفهانیه. می بینن هر 2 دقیقه یكبار برق میره؟ سیمی برقا دنبالش میكونند، میبینند میخورد به تیری چراغی راهنمای. یه بار یه اصفهانی میره خارج از کشور دستشوییش میگیره میره توالت توالتش فرنگی بوده کارش رو میکنه و سیفون رو میکشه پیفاش یه چرخ میخوره و میره پایین(دیدین که؟) اصفهانی میگه:که که ما نیگا کون چه دوری ورداشته بچه اصفانیه به باباش میگد بچه :بابا بابا بابا:چی چی میگوی بچه :بابا اگه از بانک یه عالمه پول برنده بشی باش چیکار میکونی بابا : هی بابا اگه برنده بشم امریکا. ویسکی.ساحل. جنیفر بچه :آحالا اگه برنده نشدی چی بابا:همینجا . چای. تویی توله سک .ننت. مرگ
اصفهانیه تلویزیونش روشن نمیشده میزاره كانال دو و هلش میده
Permanent
Link | Comments (0)
ایران من
... كه روح در عروق ميچرخد و دهان ميبندد بر كلماتي كه سرگردان ميكاوند شعري را ـ پي در پي ـ ميان لايههاي موميايي مغز نورهاي مستأصل در چشمم، ديوارهاي پُرموجِ خوابهايي را رنگ زدهاند.پلههاي بيعار رهايم ميكنند در غفلت سقوطبه خاطرهاي كه پاهاي كودك جيغ در آغوش تاريكي دويد تا دندانههاي مرتعش صاعقهاي ساكن، و مرگ آرام بر ایران نشست Permanent
Link | Comments (0)
ایران من
ای وطن من تو رو می خوام تو و مردمون خوبت جنگل سبز شمالت درخشه واسه من رستم دستان که به خنده بازه همه ی دنیا می دونن ایرونی مهمون نوازه آرش حمیدی 28/3/88
Permanent
Link | Comments (0)
حرف آخر
ای وطن من تو رو می خوام تو و مردمون خوبت جنگل سبز شمالت درخشه واسه من رستم دستان که به خنده بازه همه ی دنیا می دونن ایرونی مهمون نوازه
آرش حمیدی Permanent
Link | Comments (0)
ای كاش دوست داشتن را تجربه نمی كردم، تجربه ی تلخی بود... دیگر هیچ وقت نمی خواهم حضوری گرم، سرمای وجودم را محو كند دیگر هیچ گاه به نگاه عاشقی دل نمی بندم و هیچ گاه به سلام مهربانی پاسخ نخواهم داد Permanent
Link | Comments (0)
ای كاش دوست داشتن را تجربه نمی كردم، تجربه ی تلخی بود... دیگر هیچ وقت نمی خواهم حضوری گرم، سرمای وجودم را محو كند دیگر هیچ گاه به نگاه عاشقی دل نمی بندم و هیچ گاه به سلام مهربانی پاسخ نخواهم داد Permanent
Link | Comments (0)
حرف آخر
۱- تو خیابون خیلی با احترام از یه دختر آدرس بپرسید بعد از جواب دادن جلوی چشماش از یکی دیگه بپرسید ۲- پشت چراغ قرمز راننده جلویی اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذارید رو بوق ۳- توی اتوبان جلوی ماشین یه دختر خانوم با سرعت 50 کیلومتر حرکت کنید ۴- توی جمع دخترای فامیل وقتی همشون دارن یه سریال می ببینن هی کانال تلویزیون رو عوض کنید ۵- توی یه رستوران که چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صدای بلند هورت بکشید و نوش جان کنید ۶- توی یه بوتیک که فروشندش دختره وادارش کنید شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگید میرید یه دور بزنید برگردید! ۷- توی جشن تولد یکی از دخترا تا اومد شمع ها را فوت کنه بادکنک بترکونید ۸- اگه یه دختر یه جا یه جک تعریف کرد شروع نشده بگید شنیدید ۹- سوتی های لغوی و کلامی و دیکته ای و ادبی و.. دخترا رو درگوشی بگید بخندید ۱۰- توی جمع دانشجویی و رسمی هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذارید ۱۱- عید نوروز تمام پسته ها و فندق های سر بسته را بذاریید توی ظرف دختر مورد نظرتون ۱۲- روزهای بارونی تا یه دختر دیدید و یه چاله پر آب و شما با ماشین بودید یه لحظه درنگ نکنید ۱۳- اگه کلاس موسیقی می روید قبل از اجرای دختر خانوم مورد نظر پیچ های کوک گیتارش رو به چند جهت بچرخونید ۱۴- تو دانشگاه از دختر مورد نظر یه جزو 1000 صفحه ای بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردید بهش بگید صفحه مورد نظرتونو پیدا نکردید!! ۱۵- همواره از زیبای ها و تناسب اندام مادربزرگ خدابیامرزتون(!) در مقابل دختر چاق مورد نظرتون بگید ۱۶- به دختری که دماغش رو تازه عمل کرده بگید دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده ۱۷- شیشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابی تکون بدید و بذارید خودش درش رو باز کنه ۱۸- زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردن یه دختر با صدای بلند بزنید زیر خنده ۱۹- از یه دختر ساعت بپرسید بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنید و بگین ساعتش عقبه ۲۰- توی ساندویچی موقعی که چند تا دختر نشستن طوری که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن چند روز پیشتون تعریف کنید ۲۱- توی یه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشی صحبت کنید و بلند بلند بخندید ۲۲- توي خيابون به يه قسمت از لباس يه دختر خيره بشيد و بزنيد زير خنده (نمي دونيد چه حالي مي شه) 23- هر دختری از جمله باشخصیتش ازتون پرسید ساعت چنده یه کاغذ یه متری دربیارید شماره موبایلتونو بنویسید بگید سر ساعت 9 زنگ بزنه 24-جلو یکی از دوست دخترهاتون مدام از قشنگی های اونیکی بگید 25- با دوست دخترتون برید درکه پرتش کنید تو آب بگید سورپریز تولدت بود! پسران و احیانا دختران "سادیسم دار" عزیز در تکمیل این صدگانه مارا یاری دهید! تا فردا بد جور به هم ریختم. زهرا سجادی اتاق... تا حالا شده بهترینتو از دست بدی بدون این که خودت بخوای؟ تا حالا شده تنها بمونی؟ تنهای تنها ؟ تنهایی که درش سکوت هم میشکنه ؟ خیلی شرایط سختی دنیا برات به آخر میرسه! نفست بند میاد سنگین ترین بقض تو گلوته میتونی دریا دریا اشک بریزی. این لحظه لحظه انتخابته / باختن یا جنگیدن کسی برات تصمیم نمیگیره فقط تو حق انتخاب داریو بس تو میمونو خودتو خودت سرنوشتتو انتخاب کن تو این جهنم دنیوی یه صدای زیبا و آشنا بهت میگه تو تنها نیستی هیچ وقت نتها نبودی یعنی خدا کیو برات فرستاده؟ وقتی چهرشو میبینی بقض تو گلوت تبدیل میشه به اشک شوق تازه میفهمی که تو هم دوستش داری اما یادش تو دلت کم رنگ شده يادش به خير پدر بزرگ هميشه می گفت : ..... ماییم و هفت سینی که امسال شش سین دارد! چرا که سبزی حضور تو ، در خانه نیست!!! تقدیم به تمام کسانی که عزیزی را از دست داده اند . جایشان در قلب هایمان سبز... امشب دوباره احساس تنهايي و بى كسى بر گستره وجودم سايه افكنده و چنان مرا ميرنجاند كه گويى قادر به شنيدن صداى گذر ايام در اين گذرگاه زندگي نيستم . محبوب من ,تنها براى تو مينويسم و نوشته هايم را با آب ديده ميشويم . نميدانم عشق چه احساس مشتركى است كه در نگاه 2 انسان موج ميزند و در سايه معصوميت به بلوغ ميرسد و با وفادارى و ايثار جاودانه ميگردد .نميدانم از چه براى تو بگويم, از عاشقانه ها يا از غم دورى, از وداع يا از تنهايى, از كمال يا از لطافت گلبرگ هاى زندگى .هرگاه كه به چشمانت مى نگرم به ياد سفرى مى افتم كه بايد آغاز كنم و در اين سفر جز نور چشمان تو هيچ چراغ هدايتى نباشد.ميخواهم سنگينى نفسهايت را با هر آنچه از خود بر من به يادگار نهاده اى در هم آميزم و از آن شرابى بسازم كه تمام عمر چنان مرا مست كند كه جز تو در من نماند. چشمانم را مى بندم و دوباره تخيل ميكنم, تا آنجا كه به چشمان تو نزديك ميشوم و گرماى دستانت را در ميان دستان خويش احساس ميكنم . حس غريبى است و چنان مرا به سخره ميكشد كه ياراى مقابله نباشد. باز هم فرا تر ميروم وبيشتر تخيل ميكنم .ميگذارم تا عاشقانه ها از قلب من پربكشد و در فضايى آكنده از مهر بر قلب تو نشيند و با تو نيز چنان كند كه امشب با من نمود. شخصی روبرویم بود. صورت استخوانی و رنگ پریده اش، چشمان خسته و بی رمقش، نشان از غم بزرگی داشت... بی اختیار یاد عشق از دست رفته ام افتادم و به خودم بالیدم که در آتش آن نسوختم وقتی دستم را جلو بردم تا صورتش را لمس کنم، دستم به آیینه خورد... تکه شکسته های پشت سر هم دل من؟؟؟؟؟؟؟ آخرین سنگ هم گذاشته شد.. + دل من در خلوت دلتنگیهایت... باز دلتنگ شده ای... برای رفتن...!؟! آخرین اشک هم ریخته شد.. + این بار می خواهم برای دل خودم بمیرم... تو برایم دست تکان دادی و .... من معنای لطیف آوارگی را فهمیدم..!!! آخرین تنگ انتظارم شکست.. + دیوار را بشکن دیوار فاصله است..! آنوقت در پشت کدام دیوار "بوسه"لذت خواهد داد..!؟! آخرین پیام خداحافظی هم deliver شد... +من برای همیشه یادت را فروختم این اواخر داشتم با چنگ و دندان نگهش می داشتم.. که آخرین دندانم هم شکست..!!! `*`..پستچی..!`*` خودکار آبی و بر می دارم.. _نه دلم می خواد با یه رنگ دیگه مثل صورتی جیغ..! ..نه.. نمی دونم..! _ هر رنگی می خواد باشه.. اصن به من چه مربوط ؟!؟ فقط دلم می خواد خیلی تو چشم بیاد..! روی یه کاغذ بزرگ می نویسم: (( ازت متنفرم..!)) _ چقدر خوشگل شدا !!! قبل اینکه اشکام سرازیر شن، و اینم بره پیش هزار تای دیگه.. قبل اینکه دلم بلرزه که هنوز دوسش دارم.. _ پست چی در می زنه: (( آقا یه نامه دارین..!!!)) آخش..دیگه تموم شد!! این بار بهش گفتم... ایندفعه پست چی مهربون شد و ... ..بهش گفت که: (( دیگه... دو.. دوسش.. دوسش...! L )) این روزها لحظه به لحظه پر و خالی می شوم! Permanent
Link | Comments (0) آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن... به نظرتون اخرين جمله من چي مي تونه باشه؟ دوست داريد آخرين كلمتون چي باشه؟ آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن... به نظرتون اخرين جمله من چي مي تونه باشه؟ دوست داريد آخرين كلمتون چي باشه؟ 1سال گذشت....sarzamineh_asheghan 1 سال گذشت از اون اشک ها. 1 سال گذشت از اون ناله ها. 1 سال گذشت از اون خدا خدا کردن ها. 1 سال گذشت از اون روزه سکوت. 1 سال گذشت از اون هر روز از این دکتر به اون دکتر بردن من. 1 سال گذشت از اون شب ها تا صبح بیدار موندن و صبح ها تا شب گریه کردن. 1 سال گذشت از اون تاسف هایی که هر روز هر ادمی که از بغلم رد میشد برام می خورد و می گفت: آخه طفلکی معلوم نیست چش شده. 1 سال گذشت از اون خبر دردناک که هیچ فرقی با خبر مرگ خودم نداشت. 1 سال گذشت از اون .... پیرمردی این است که: روزی خواهی آمد وصدای قدم هایت به خط پایان چشمان منتظرم خواهد رسید با تو به خوشبختی سلام خواهم گفت می آیی تا اتاق تاریک دلم را روشنی بخشی می آیی تا مرهمی بر زخم های دلم باشی می آیی تا آهنگ دوست داشتن را برایت زمزمه کنم یادش بخیر بچگیمون بی خیالی سادگیمون یادش بخیر اون روزامون انکار خستگیامون یادش بخیر بچگیمون بزرگترین گناهمون جرزنی توی بازیمون یا زنگ زدنو و فرارمون یادش بخیر بازیامون اتل متل توتولمون قایم موشک تو حیاتمون از ته دل خنده هامون یادش بخیر چه زود گذشت بزرگ شدیم و غم رو دل نشست شدش قسمتی از این زندگی پست چرا قاب خنده ها شکست؟ *** بچه که بودم زیاد زنگ خونه ها رو می زدم و فرار می کردم و حتی این کارو موقعی که بزرگ شدم گاهی برای زنده کردن یاد بچگی با دوستم انجام می دادم ...اما هیچ وقت فکر نمی کردم که دوران کودکی ، دورانی باشه که یه زمانی سرمو برگردونم به عقب و با حسرت بهش نگاه کنم پس یاد و خاطره بچگیمون بخیر : آرش حمیدی یکشنبه۶/۵/۸۷ ساعت ۱۱.۰۰ تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است گاهی اوقات احتیاج به یه آدمی داری٬ یادش بخیر .... آن شب ها که تنهایی عادتم شده بود و دلتنگی تکیه کلام ترانه هایم در رؤیا کنارم بودی .... اما حالا .... تازه می فهمم که آن پرنده چه گفت: « یادش بخیر قفس٬ یادش بخیر بی تابی برای پریدن برای پرواز ....» پنجه های عقاب آسمان را از او گرفته بود .... - .... - چقدر شبیه ستاره ها شدی .... اونقدر نزدیکی که می تونم بچینمت ....!! اما وقتی دست دراز می کنم .... تازه می فهمم که چقدر دوری ....!! یه روز آرام تابستونی آرش ... می خوانمت دست هایم را بگیر دست هایم با طنابی سخت و محکم بسته است گرچه پایم از گره خوردن به ظلمت رسته است با دو پایم دور دنیا در فراغت گشته ام گرچه حالا در میان بازوانت این چنین سرگشته ام دست هایم را بگیر دست هایم جای داغ بی گناهی خورده است گرچه حس درد از دست مسکن مرده است رنگ و کاغذ در فراغت بیقراری می کند دست های بسته ام ارام زاری می کند داد وشیون در گلویم حبس و زندانی شده تو نبودی تا ببینی, ترس هم چندیست پنهانی شده!!! تو نبودی تا در آغوشت غمم رسوا شود دربرت آرام گیرد این دلم در میان بازوانت باز هم شیدا شود دست هایم را بگیر دست هایم مست هم آغوشی دستان توست سردیش از بند نه! از دوری و هجران توست آرزویش بوسه ای بر گرمی دستان توست... دست هایم را زمانی رنگ ها خیسانده بود رنگ هایی که بشر از خلق آن درمانده بود رنگ هایی لایق نقاشی دستان تو طرح هایم شهر را در هر گذر پوشانده بود نیمه شب حجم سیاهی جام رنگم را شکاند گرچه زخم خنجری را در دل و جانم نشاند جام امیدم را ندید و این چنین, دست هایم بسته شد اما دهانم باز ماند! اون روز رو خوب یادمه ,یادمه که گفتی بر میگردی گفتی که ده روزه دیگه بر میگردی درست که روزهاش هفته بود هفته برام ماه شد ماه هم سال شد. درست که روزها شب بود شباش هم هر کدوم قرنی بود . ولی هر چی بود تموم شد .امروز شب دهم . امشب فکر نکنم صبح بشه اصلا صبحی هست که صبح بشه اصلا خورشیدی هست که طلوع کنه. میترسم میترسم که امشب صبح بشه و خورشید هم طلوع کنه و باز تو نیایی میترسم کدوم قرنی بشن ! دیگه نمیخوام چشم انتظار باشم . دیگه نمیخوام شهره آفاق باشم تو نبودی ببینی چی بروزم اومد. درست که سخت بود ولی قشنگ بود قشنگ بود چون بخاطر تو بود و چون انتظار کشیدن بخاطر تو بود قشنگ بود میترسم میترسم که صبح بشه و بازتو نیایی گاهی خواب میدیدم گاهی حس میکردم که واقعیت گاهی هم حسرت میخوردم که چرا خیالی نمیدونم هیچی نمیدونم یادم میاد اون روز و کنار ساحل روی شنها با هم قدم میزدیم دستم تو دستت بود اگر هوا طوفانی نمیشد تا ابد کنار ساحل با هم قدم میزدیم یادت میاد که در سکوت محض با هم حرف می زدیم .یادت میاد تموم حرفهای قشنگ رو توی اون سکوت بهم گفتیم؟ یادت میاد فقط صدای موج دریابوداینگاری موج دریا هم باساحل داشت عشقبازی میکرد یادت میاد... Permanent
Link | Comments (0) او را از من گرفتند بی آن که بدانند با من چه می کنند گناهی بر آنان نیست مقصر منم. سر راهم سبز شدند و آسان بردندش گناهی بر آنان نیست مقصر منم. کسی او را نگرفت خودم دادمش.........چه آسان و ساده مقصر منم. او را از دست دادم و به بیهودگی رسیدم... در تاریک ترین لحظه ها به روشنایی اش دادم و در تنها ترین اوقات به آنها سپردمش. سکوتم از دستم رفت و گناه از دست رفتنش بر من است آری مقصر منم. هرشب |
|
||||||||
|
|
|
| Languages: English | Persian | |
WEBzzz.com - Content on this site is licensed under a Creative Commons Public Domain License |
|