آنلاین 
http://www.y360.org/pages/signup/key/f08dc9f61dffa74c9344918068bfface
Permanent Link | Comments (0)
روش های مردم آزاری












روش های مردم آزاری 





روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن!(این روش برای افرادی که غیر از سادیسم رگه هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه!)

کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن وگشتن تمام جیبهاتون به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنین!

به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین

وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمه های تمام طبقات رو بزنین ومحل رو ترک کنین!

اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین!

توی کنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری بی موقع دست بزنین!

وی جای کارت دستگاههای عابر بانک چوب کبریت فرو کنین!

توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار سالتون بخواین که هر چی شعر بلده بخونه!

حبه قند نیمه جویده و خیستان رو دوباره در قندان بگزاید و بگویید امان از مرض قند


كادوی عروسی دوستتون بهش تراول نیم میلیونی تقلبی هدیه بدید


در هنگام خروج از توالت، دمپاییها رو خیس كنید.


همه شیرهای آبی كه در طول روز می بینید تا حد امكان سفت كنید (به كار بردن 
انبرقفلی نتایج بهتری به همراه دارد)


وقتی میخواهید به توالت بروید، با صدای بلند اعلام كنید (ذكر نوع مواد خروجی الزامی می*باشد)


وقتی كسی در توالت و حمام است، با عجله به درب دستشویی حمله برده و با سرعت 1000 بار در دقیقه دستگیره درب رو تكان دهید و پشت سر هم بگید این چرا باز نمیشه؟


شبهای جمعه پشت درهای اتاقهای خونه، صداهای عجیب از خودتون در بكنید.

پنج*شنبه شب*ها موقع خوبی برای تعریف داستانهای جن و پری است.

توی حموم عربده بكشید.



Permanent Link | Comments (0)







لینک های مرتبط :

Permanent Link | Comments (0)
جوک اصفهانی جدید

 





اصفهانيه با دوستاش مي خواستند برند پيکنيک. هر کدوم مسئوليت آوردن يه وسيله را به عهده مي گيرن. نوبت به اصفهانيه که ميرسه. مي گه دوستان شما شام و نهار و ... را بياريد. منم داداشمو ميارم




يه بار مورچه ها به خونه يه اصفهانيه حمله مي کنند .  بعد چند روز از گشنگي مي ميرند




اصفهانيه واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميکرده. خلاصه هرکي رد ميشده، يک خرما برميداشته و يک صلوات ميفرستاده . بعد يک مدت، يه بابايي دست ميکنه يک مشت خرما برميداره، اصفهانيه دستشو ميگيره، ميگه: هوووي!  چه خبردس؟! يک نفر  مردس، اتوبوس که چپ نکردس




اصفهانيه سواره ماشين مي شه . آخره مسير به راننده ميگه : حاج آقا کرايه ي ما چند ميشه ؟ يارو ميگه : 50 تومان . اصفهانيه ميگه چه خبره ؟ اولندش که 40 تومان ميشه بعدشم من 30 تومان بيشتر ندارم حالا فعلا اين 20 تومان را بگير . ... يارو ميشماره مي بينه 10 تومان




يه روز مرد اصفهاني با بچه اش از مقابل مغازه کفش فروشي که روي شيشه اش نوشته بود کفش پارس رد مي شد .بچه از باباش مي خواد که براش يک جفت کفش بگيره.باباش مي گه :بچه مگه نمي بيني نوشته کَفِش پارِس.




به اصفهانيه گفتند با لوستر  جمله بساز گفت‌ : دو تا دختر دارم يکي از يکي لوستر 




يه روز يه اصفهانيه يه 25 تومني رو تو دستش هي فشار ميداده که دستش عرق ميکنه بعد دستش رو باز ميکنه به 25 تومني ميگه اگه تافردا هم گريه کني خرجت نميکنم!!




يه روز يه پشه تو چاي يه اصفهاني مي افته . اصفهانيه پشه رو از توي چاي در مياره و ميگه :  يالا هرچی خوردی تخ کن ؟




يه بار يه اصفهانيه داشته با خانوادش از جلوي رستوران رد ميشده بوي خوب غذا رو احساس مي کنن. به بچه هاش ميگه بچا اگه بچاي خوبي باشين يه دفه ديگه هم از اينجا رددون مي کونم. 






اصفهانيه ميره مسابقه رالی شرکت ميکنه ؛ وسط راه مسافر سوار ميکنه!!!




اصفهانيه به بچش ميگه برو دو تا نون از خونه همسايه بگير . بچه ميره و برميگرده ميگه نون ندادند.باباهه ميگه : چه همسايه خسيس هست برو از تو يخچال خودمون بيار




يه دکتر اصفهاني زنش ميميره روي سنگ قبرش مي نويسه : آرمگاه زري همسر دکتر ر حيمي مختصص زنان و زايمان، مطب: خيابان جلفا کوچه سوم پلاک 20 ساعات پذيرايي: 16 الي






جشنواره فيلم اصفهان:1- يک تکه نان براي دو نفر2-تا حالا موز خوردي؟ 3-ده نفر زير يک چتر 4- من جعفر 15 تومان دارم 5- ديشب پيتزا خوردم آيدا




ترکه و اصفهانیه با هم دعوا میکنن


اصفهانیه به ترکه میگه هر وقت گفتن (اَن) تو بگو من


ترکه می خواد جواب بده می گه


تو هم هر وقت گفتن (گه) تو بگو (تو)





 تهروونیه میرن خونه اصفهانیه. می بینن هر 2 دقیقه یكبار برق میره؟


سیمی برقا دنبالش میكونند، میبینند میخورد به تیری چراغی راهنمای





یه بار یه اصفهانی میره خارج از کشور 


دستشوییش میگیره میره توالت


توالتش فرنگی بوده


کارش رو میکنه و سیفون رو میکشه


پیفاش یه چرخ میخوره و میره پایین(دیدین که؟)


اصفهانی میگه:که که ما نیگا کون    چه دوری ورداشته




بچه اصفانیه به باباش میگد 
بچه :بابا بابا
بابا:چی چی میگوی 
بچه :بابا اگه از بانک یه عالمه پول برنده بشی باش چیکار میکونی 
بابا : هی بابا اگه برنده بشم امریکا. ویسکی.ساحل. جنیفر
بچه :آحالا اگه برنده نشدی چی
بابا:همینجا . چای. تویی توله سک .ننت. مرگ

 


اصفهانیه تلویزیونش روشن نمیشده میزاره كانال دو و هلش میده


 

Permanent Link | Comments (0)
ایران من


www.masud.blogfa.com


 


... كه
صندلي مرگ خالي نيست           و تماشاگران در نوبت بهت           دگمه‌هاي پيرهنشان را باز می کنند


روح در عروق مي‌چرخد                و دهان مي‌بندد                          بر كلماتي كه سرگردان مي‌كاوند


شعري را ـ پي در پي ـ                 ميان لايه‌هاي موميايي مغز          نورهاي مستأصل در چشمم،


ديوارهاي پ‍ُرموج‌ِ خوابهايي             را رنگ زده‌اند.پله‌هاي                  بي‌عار رهايم مي‌كنند


در غفلت سقوطبه خاطره‌‌اي‌          كه پاهاي كودك                           جيغ در آغوش تاريكي دويد


تا دندانه‌هاي مرتعش                    صاعقه‌اي  ساكن،                       و مرگ آرام بر ایران نشست


Permanent Link | Comments (0)
ایران من


  ای وطن من تو رو می خوام تو و مردمون خوبت جنگل سبز شمالت
                      ساحله داغه جنوبت روی ماسه های دریا تو غروبای قشنگ و توی رقصای محلّی
با گلای رقص و آوازهمه ی افسانه هایی که تو ذهنم می


                                   درخشه واسه من رستم دستان
                                                           هنوزم سوار رخشه عطر چایی نون تازه لبی


                                                   که به خنده بازه همه ی دنیا می دونن ایرونی مهمون نوازه


                                                                                                          آرش حمیدی 28/3/88


                                                                                                         





http://codeahang2.persiangig.ir/image/22.jpghttp://i244.photobucket.com/albums/gg1/sheanum_2007/iran-1.jpg?t=1245316575

Permanent Link | Comments (0)
حرف آخر

ای وطن من تو رو می خوام تو و مردمون خوبت جنگل سبز شمالت
                      ساحله داغه جنوبت روی ماسه های دریا تو غروبای قشنگ و توی رقصای محلّی
با گلای رقص و آوازهمه ی افسانه هایی که تو ذهنم می


                                   درخشه واسه من رستم دستان
                                                           هنوزم سوار رخشه عطر چایی نون تازه لبی


                                                   که به خنده بازه همه ی دنیا می دونن ایرونی مهمون نوازه


 


 


آرش حمیدی                                       

Permanent Link | Comments (0)

ای كاش دوست داشتن را تجربه نمی كردم، تجربه ی تلخی بود... دیگر هیچ وقت نمی خواهم حضوری گرم، سرمای وجودم را محو كند دیگر هیچ گاه به نگاه عاشقی دل نمی بندم و هیچ گاه به سلام مهربانی پاسخ نخواهم داد

Permanent Link | Comments (0)

ای كاش دوست داشتن را تجربه نمی كردم، تجربه ی تلخی بود... دیگر هیچ وقت نمی خواهم حضوری گرم، سرمای وجودم را محو كند دیگر هیچ گاه به نگاه عاشقی دل نمی بندم و هیچ گاه به سلام مهربانی پاسخ نخواهم داد

Permanent Link | Comments (0)
حرف آخر




25 راه برای ذله کردن دخترها!!!




۱- تو خیابون خیلی با احترام از یه دختر آدرس بپرسید بعد از جواب دادن جلوی چشماش از  یکی دیگه بپرسید


۲- پشت چراغ قرمز راننده جلویی اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذارید  رو بوق


۳- توی اتوبان جلوی ماشین یه دختر خانوم با سرعت 50 کیلومتر حرکت کنید


۴- توی جمع دخترای فامیل وقتی همشون دارن یه سریال می ببینن هی کانال تلویزیون رو  عوض کنید


۵- توی یه رستوران که چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صدای بلند هورت بکشید و نوش جان کنید


۶- توی یه بوتیک که فروشندش دختره وادارش کنید شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگید میرید یه دور بزنید برگردید!


۷- توی جشن تولد یکی از دخترا تا اومد شمع ها را فوت کنه بادکنک بترکونید


۸- اگه یه دختر یه جا یه جک تعریف کرد شروع نشده بگید شنیدید


۹- سوتی های لغوی و کلامی و دیکته ای و ادبی و.. دخترا رو درگوشی بگید بخندید


۱۰- توی جمع دانشجویی و رسمی هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذارید


۱۱- عید نوروز تمام پسته ها و فندق های سر بسته را بذاریید توی ظرف دختر مورد نظرتون


۱۲- روزهای بارونی تا یه دختر دیدید و یه چاله پر آب و شما با ماشین بودید یه لحظه درنگ نکنید


۱۳- اگه کلاس موسیقی می روید قبل از اجرای دختر خانوم مورد نظر پیچ های کوک گیتارش رو به چند جهت بچرخونید


۱۴- تو دانشگاه از دختر مورد نظر یه جزو 1000 صفحه ای بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردید بهش بگید صفحه مورد نظرتونو پیدا نکردید!!


۱۵- همواره از زیبای ها و تناسب اندام مادربزرگ خدابیامرزتون(!) در مقابل دختر چاق مورد نظرتون بگید


۱۶- به دختری که دماغش رو تازه عمل کرده بگید دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده


۱۷- شیشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابی تکون بدید و بذارید خودش درش رو باز کنه


۱۸- زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردن یه دختر با صدای بلند بزنید زیر خنده


۱۹- از یه دختر ساعت بپرسید بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنید و بگین ساعتش عقبه


۲۰- توی ساندویچی موقعی که چند تا دختر نشستن طوری که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن چند روز پیشتون تعریف کنید


۲۱- توی یه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشی صحبت کنید و بلند بلند بخندید 


۲۲- توي خيابون به يه قسمت از لباس يه دختر خيره بشيد و بزنيد زير خنده (نمي دونيد چه حالي مي شه)


23- هر دختری از جمله باشخصیتش ازتون پرسید ساعت چنده یه کاغذ یه متری دربیارید شماره موبایلتونو بنویسید بگید سر ساعت 9 زنگ بزنه


24-جلو یکی از دوست دخترهاتون مدام از قشنگی های اونیکی بگید


25- با دوست دخترتون برید درکه پرتش کنید تو آب بگید سورپریز تولدت بود!


پسران و احیانا دختران "سادیسم دار" عزیز در تکمیل این صدگانه مارا یاری دهید!







+نوشته شده در دوشنبه 1388/01/17ساعت8:58 بعد از ظهرتوسط ۝●۞●۝ ĀЯдsĦ НДmįdį۝●۞●۝ | |

One Comment






تا فردا
نگران نباش من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام
!!که دیگر هیچ وعده ی بی سرانجامی خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند
حالا یاد گرفته ام
که فراموشی دوای درد همه ی نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست

یاد گرفته ام
که از هیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند

یاد گرفته ام
...که بشنوم: تا فردا
و به روی خودم نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند

کاشکی هیچوقت از خیال آرزو هایم نمیرفتی ای مژده آمدن زندگیم
با این که رفتی هنوز  بوی  عطر بودنت رو  حس میکنم
دوست دارم هر روز و هر شب  برایت دعا کنم بر روی همان  سجاده عشق
هر کجا هستی یادت  در  ذهنم  سبز میماند

آرش حمیدی
88/1/15







+نوشته شده در شنبه 1388/01/15ساعت1:38 بعد از ظهرتوسط ۝●۞●۝ ĀЯдsĦ НДmįdį۝●۞●۝ | |

2 Comment






بد جور به هم ریختم.

اشکهایم سرازیر و نگاه دزدانه پرستارها به من چه هویدا بود !!!

"چه زود دیر می شود" معنی این جمله به این سادگی ها هم نیست

بیمارستان خنک نبود، اما صورتش سرد

مثل دستانم،و پاهایم که سر جایشان می لرزیدند.

نشناختمت دوست، مرا ببخش

آخر این تو نبودی!!

چشمانت باز می شد و ثانیه ای دیگر می رفت.

مرا می دیدی و نمی دیدی...

می خواستی و پس می زدی...

دستانت تکان می خورد، بی اراده بود!!؟اما می گویم آغوشم را می خواستی

چه بر سرت آمد در یک سال؟

چه شد آن همه زیبایی که در وجودت بود؟

دستان هنرمندت سیاه شده...نه، همه بدنت کبود است

به که باید گله کنم؟...مگر چند سال داری

که اشک هایت سرازیر بود اما چیزی نمی گفتی...

نفس هایت به شماره می افتاد اما غرق در تمنا بودی

دستانت زجه می زد

برای گرفتن دستان من

ببخش که با گریه به صورتت نگاه میکردم

ببخش که اشک هایم نمی گذاشت............

لب هایم به گونه ات گرمی داد، بوسیدمت

شاید برای آخرین بار...

بوی بهشت را احساس کردم

نمی دانم مرا شناختی یا نه؟..کاش فهمیده باشی

که دستانم می لرزد و نمی توانم وصف کنم

آن نیم ساعت بیمارستان امید را!!!!

خدایا...به عظمت علی، این چه رسمیست؟

امیدم نا امید شد...چه دیدم من؟ چه بر سر خودم شد؟

که می گویم کاش همین امروز تمام کند...


8/1/88 بیمارستان امید

زهرا  سجادی اتاق...


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org






+نوشته شده در شنبه 1388/01/15ساعت1:36 بعد از ظهرتوسط ۝●۞●۝ ĀЯдsĦ НДmįdį۝●۞●۝ | |

Comment






http://th04.deviantart.com/fs27/300W/i/2008/041/b/a/i_love_you_forever_by_lovelybutterfly.jpg



( )

نه میتونی بگی تقدیره نه میتونی بگی شانسته هیج اسمی نمیتونی روش بگذاری

تا حالا شده بهترینتو از دست بدی بدون این که خودت بخوای؟ تا حالا شده تنها بمونی؟ تنهای تنها ؟ تنهایی که درش سکوت هم میشکنه ؟ خیلی شرایط سختی دنیا برات به آخر میرسه! نفست بند میاد سنگین ترین بقض تو گلوته میتونی دریا دریا اشک بریزی.


این لحظه لحظه انتخابته / باختن یا جنگیدن کسی برات تصمیم نمیگیره فقط تو حق انتخاب داریو بس تو میمونو خودتو خودت سرنوشتتو انتخاب کن


تو این جهنم دنیوی یه صدای زیبا و آشنا بهت میگه تو تنها نیستی هیچ وقت نتها نبودی یعنی خدا کیو برات فرستاده؟ وقتی چهرشو میبینی بقض تو گلوت تبدیل میشه به اشک شوق تازه میفهمی که تو هم دوستش داری اما یادش تو دلت کم رنگ شده


شاید خیلی از شما تودلای کوچیکتون آرزوهای بزرگی دارین که هدفتونه . من میخوام کسیو بهتون معرفی کنم که میتونید باهاش به ناکجای دنیا برسید    



+نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/28ساعت1:45 بعد از ظهرتوسط ۝●۞●۝ ĀЯдsĦ НДmįdį۝●۞●۝ | |

3 Comment











بال...

يادش به خير


پدر بزرگ هميشه می گفت :








((خاکی باش !


 اما اجازه نده بالهايت خاکی شوند ...))








.....


روی بالهايم را خاک گرفته


بالهايم سنگين شده اند ...


يادش به خير  ..روزهای سبکبالی !


...





+نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/14ساعت2:14 بعد از ظهرتوسط ۝●۞●۝ ĀЯдsĦ НДmįdį۝●۞●۝ | |

5 Comment






By Omid داغ کن - کلوب دات کامداغ کن - کلوب دات کامداغ کن - کلوب دات کامداغ کن - کلوب دات کام


 




 

ماییم و هفت سینی که امسال


 شش سین دارد!


چرا که سبزی حضور تو ،


 در خانه نیست!!!


 


تقدیم به تمام کسانی که عزیزی را از دست داده اند . جایشان در قلب هایمان سبز...


 







+نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/14ساعت2:11 بعد از ظهرتوسط ۝●۞●۝ ĀЯдsĦ НДmįdį۝●۞●۝ | |

Comment







 


امشب دوباره احساس تنهايي و بى كسى بر گستره وجودم سايه افكنده و چنان مرا ميرنجاند كه گويى قادر به شنيدن صداى گذر ايام در اين گذرگاه زندگي نيستم . محبوب من ,تنها براى تو مينويسم و نوشته هايم را با آب ديده ميشويم . نميدانم عشق چه احساس مشتركى است كه در نگاه 2 انسان موج ميزند و در سايه معصوميت به بلوغ ميرسد و با وفادارى و ايثار جاودانه ميگردد .نميدانم از چه براى تو بگويم, از عاشقانه ها يا از غم دورى, از وداع يا از تنهايى, از كمال يا از لطافت گلبرگ هاى زندگى .هرگاه كه به چشمانت مى نگرم به ياد سفرى مى افتم كه بايد آغاز كنم و در اين سفر جز نور چشمان تو هيچ چراغ هدايتى نباشد.ميخواهم سنگينى نفسهايت را با هر آنچه از خود بر من به يادگار نهاده اى در هم آميزم و از آن شرابى بسازم كه تمام عمر چنان مرا مست كند كه جز تو در من نماند.


چشمانم را مى بندم و دوباره تخيل ميكنم, تا آنجا كه به چشمان تو نزديك ميشوم و گرماى دستانت را در ميان دستان خويش احساس ميكنم . حس غريبى است و چنان مرا به سخره ميكشد كه ياراى مقابله نباشد.


باز هم فرا تر ميروم وبيشتر تخيل ميكنم .ميگذارم تا عاشقانه ها از قلب من پربكشد و در فضايى آكنده از مهر بر قلب تو نشيند و با تو نيز چنان كند كه امشب با من نمود.






+نوشته شده در سه شنبه 1387/12/13ساعت1:45 بعد از ظهرتوسط ۝●۞●۝ ĀЯдsĦ НДmįdį۝●۞●۝ | |

Comment






شخصی روبرویم بود. صورت استخوانی و رنگ پریده اش، چشمان خسته و بی رمقش، نشان از غم بزرگی داشت... بی اختیار یاد عشق از دست رفته ام افتادم و به خودم بالیدم که در آتش آن نسوختم وقتی دستم را جلو بردم تا صورتش را لمس کنم، دستم به آیینه خورد...

 







+نوشته شده در سه شنبه 1387/12/13ساعت1:33 بعد از ظهرتوسط ۝●۞●۝ ĀЯдsĦ НДmįdį۝●۞●۝ | |

Comment







رفتم چون دوستت داشتم



باز

هم غم غربت و تنهایی را احساس کردن سخت است.خیلی غمناک است که

بازهم در عین ناباوری دستهایت تنها بماند, قلبت بی صدا بشکند و

سخت آنکه وقت رفتن نتوانی بگویی خدا حافظ و فقط با حسرت به امید

دیداری دوباره کوله بار ببندی.

عزیزم

نه این بار تو مقصر نبودی , تقصیر من هم نبود.

بی دلیل , اما روزگار دیگر عاشق ها را نمی خواهد.اگر چنین نیست پس

چرا دوباره تنها شدم.

وقتی سفر کردم چشم های بارانی ام را فقط با خود بردم.وقتی ورق

ورق خاطرات کهنه دل را نگاه می کنم از خود می پرسم چرا تقدیر من

اینچنین بود؟

چرا بازهم حسرت شروع شد؟

انگار انتظار و حسرت سایه های من هستند.

نه عزیزم

من به یاد ندارم بد بوده باشی یا حتی لحظه ای دلم را شکسته باشی

ولی من جواب همه خوبی هایت را با سفرم دادم.

با صدای بلند به فرشته های سفید آسمانت می گویم تقصیر من نبود

این روزگار پلید بود که اینگونه می خواست.نمی دانم شاید با خود

اندیشیده باشی که من سنگ بودم که از دوریت آب نشدم, اما وقتی

بهار پرستوها در بلندای خانه ات دوباره باز آمدند خواهم گفتشان

که بگویند رفتم چون دوستت داشتم.

نه عزیزم

نمک دان شکن نیستم,هرگز فراموش نخواهم کرد که مثل شمع در شبهای

تاریکم سوختی و آب شدی و امید را دردلم زنده نگه داشتی... منی که

شاید اگر تو نبودی خیلی پیش از این ها فاتحه زندگی ام را خودم

برای خودم خوانده بودم.

عزیزم

از خدا می خواهم یکی مثل خودت_ فرشته گونه_ تو را امید دهد.

تنهایت گذاشتم ولی قلبم هیچگاه تنها نیست یادت برایم همیشه شیرین

است.

باور کن دیگر گریه هم نمی تواند این درد را تسکین دهد

شاید دیگر هیچ گاه تو را نبینم ولی همیشه به یادت و به نامت

روزهای سخت تنهایی را پشت سر می گذارم.

خلوتگاه من دفتر و قلم است.

در خلوت من همیشه حکم اول را داری.

برای دنیایم خورشید بی غروبی که گرمایت سردی بی کسی ام را از بین

می برد.

مهربانم

بی شک خود می دانی دلیل رفتنم چه بود...

بارها برایت گفتن از اینکه برایم زیادی و برایت ناچیز هستم.

تو آنقدر روح وسیعی داری که من حیفم آمد آن را در زنجیره محدودیت

های خودم زندانی کنم.

خود می دانی یکی مثل من در دنیای از محدودیت ها گام بر می دارد ,

در دنیای از...

دیگر توان گفتن ندارم...

این یاد داشت برای توست... فقط برای تو

نمی دانم شاید هیچگاه نخوانیش اما ...

فقط باور کن

به خودت قسم

رفتم چون دوستت داشتم





+نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/01ساعت1:11 بعد از ظهرتوسط ۝●۞●۝ ĀЯдsĦ НДmįdį۝●۞●۝ | |

One Comment







تکه شکسته های پشت سر هم دل من؟؟؟؟؟؟؟




 







           آخرین سنگ هم گذاشته شد..


 


 


+ دل من در خلوت دلتنگیهایت...


   باز دلتنگ شده ای...


   برای رفتن...!؟!


         


       


          آخرین اشک هم ریخته شد..


 


 


+ این بار می خواهم برای دل خودم بمیرم...


   تو برایم دست تکان دادی و ....


   من معنای لطیف آوارگی را فهمیدم..!!!


 


      


           آخرین تنگ انتظارم شکست..


 


 


+ دیوار را بشکن


   دیوار فاصله است..!


   آنوقت در پشت کدام دیوار "بوسه"لذت خواهد داد..!؟!


 


          آخرین پیام خداحافظی هم deliver شد...


 


+من برای همیشه یادت را فروختم


 این اواخر داشتم با چنگ و دندان نگهش می داشتم..


 که آخرین دندانم هم شکست..!!!


 














`*`..پستچی..!`*`


 


 


 


خودکار آبی و بر می دارم..


 


                    _نه دلم می خواد با یه رنگ دیگه


 


                      مثل صورتی جیغ..!


 


                      ..نه..


 


                      نمی دونم..! _


 


 


هر رنگی می خواد باشه..


 


اصن به من چه مربوط ؟!؟


 


فقط دلم می خواد خیلی تو چشم بیاد..!


 


روی یه کاغذ بزرگ می نویسم:


 


                                   (( ازت متنفرم..!))


 


                                        _ چقدر خوشگل شدا !!!


 


قبل اینکه اشکام سرازیر شن،


 


و اینم بره پیش هزار تای دیگه..


 


قبل اینکه دلم بلرزه که هنوز دوسش دارم..


 


 


 _ پست چی در می زنه:


 


                                (( آقا یه نامه دارین..!!!))


 


آخش..دیگه تموم شد!!


 


        این بار بهش گفتم...


 


             ایندفعه پست چی مهربون شد و ...


 


..بهش گفت که:


 


                     (( دیگه...


                                   دو..


                                          دوسش..


                                                        دوسش...! L ))








+نوشته شده در شنبه 1387/10/21ساعت8:13 بعد از ظهرتوسط ۝●۞●۝ ĀЯдsĦ НДmįdį۝●۞●۝ | |

13 Comment







این روزها لحظه به لحظه پر و خالی می شوم!
کاش اینجا بودی
دلم دارد می پوسد
عکسهایت را گذاشته ام روبرویم
گونه هایم اشکبار ست
آن نگاه غمگینم
آن سکوت عذاب آور
ن ا ب و د م می کند
کاش بودی و دستانت می شد لحظه اي برای من
نگاهم می شد تنها برای تو
می رفتیم در وجود هم
آن وقت شاید کمی از این آشفتگیهایم کاسته می شد
این روزها من را چه شده
چرا هی نابود می شویم در خود !
دیشب وقتی به رويا دیدمت،
وقتی صدای گریه هایم پیچید در ثانیه هایم
ت م ا م کردم
از این بی کسی ها، از این سکوتها،
از این چشمهایی که بعد از رفتنت
مهمان همیشگیش شده اشک و اشک و اشک ...
کی خیال آمدن داري نمی دانم !
ندانستم چه کنم، نمی دانم چه کنم، باید چه کنم،
چرا هیچ کاری نمی توانم بکنم !؟!؟
خیال می کنم اینک باز در کنار منی، درست روبروی من،
چشم می دوزم به چشمهایت و التماست می کنم باز نروي !
بودنت زندگی است ، باش برایم



__________________




+نوشته شده در شنبه 1387/10/21ساعت8:2 بعد از ظهرتوسط ۝●۞●۝ ĀЯдsĦ НДmįdį۝●۞●۝ | |

2 Comment










گذشت اون روزایی که زیر بارون نم نم قدم می زدیم ....گذشت اون روزایی که زیر افتاب کمرنگ روی نیمکت می شستیم و قصه می گفتیم گذشت اون روزایی که دور اتیش جمع می شدیم و صدای خنده هامون پرنده هارو می ترسوند گدشت اون روزایی که بی خیال سرما ادم برفی درست می کردیم گذشت اون روزا ......




Permanent Link | Comments (0)

آخرین کلمات

آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک
انسان عصر حجر
: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک
بندباز
: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک
بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟

آخرين کلمات يک
پزشک: راستش تشخيص اوليه‌ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک
پليس
: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک
پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟

آخرين کلمات يک
جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک
جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک
چترباز
: پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک
خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...

آخرين کلمات يک
خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک
خون‌آشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک
داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک
دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک
دوچرخه‌سوار
: نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک
ديوانه
: من يه پرنده‌ام!
آخرين کلمات يک
سرنشين اتوموبيل
: برو سمت راست راه بازه...
آخرين کلمات يک
شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.

آخرين کلمات يک
غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک
فضانورد
: برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک
قصاب
: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک
قهرمان
: کمک نميخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک
قهرمان اتوموبيلرانی
: پس مکانيکه ميدونه که با دوست دخترش...
آخرين کلمات يک
کارآگاه خصوصی
: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک
کامپيوتر
: هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک
کوهنورد
: سر طناب رو محکم بگيری ها...
آخرين کلمات يک
گروگان
: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک
گيتاريست: يه خرده ولوم بده...

آخرين کلمات يک
مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم...
آخرين کلمات يک
متخصص آزمايشگاه
: اين آزمايش کاملاً بيخطره...
آخرين کلمات يک
متخصص خنثی کردن بمب
: اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک
متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!

آخرين کلمات يک
معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک
ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟

آخرين کلمات يک
ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک
نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟


به نظرتون اخرين جمله من چي مي تونه باشه؟


دوست داريد آخرين كلمتون چي باشه؟

Permanent Link | Comments (0)
آخرین کلمات

آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک
انسان عصر حجر
: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک
بندباز
: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک
بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟

آخرين کلمات يک
پزشک: راستش تشخيص اوليه‌ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک
پليس
: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک
پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟

آخرين کلمات يک
جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک
جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک
چترباز
: پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک
خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...

آخرين کلمات يک
خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک
خون‌آشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک
داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک
دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک
دوچرخه‌سوار
: نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک
ديوانه
: من يه پرنده‌ام!
آخرين کلمات يک
سرنشين اتوموبيل
: برو سمت راست راه بازه...
آخرين کلمات يک
شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.

آخرين کلمات يک
غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک
فضانورد
: برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک
قصاب
: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک
قهرمان
: کمک نميخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک
قهرمان اتوموبيلرانی
: پس مکانيکه ميدونه که با دوست دخترش...
آخرين کلمات يک
کارآگاه خصوصی
: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک
کامپيوتر
: هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک
کوهنورد
: سر طناب رو محکم بگيری ها...
آخرين کلمات يک
گروگان
: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک
گيتاريست: يه خرده ولوم بده...

آخرين کلمات يک
مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم...
آخرين کلمات يک
متخصص آزمايشگاه
: اين آزمايش کاملاً بيخطره...
آخرين کلمات يک
متخصص خنثی کردن بمب
: اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک
متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!

آخرين کلمات يک
معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک
ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟

آخرين کلمات يک
ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک
نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟


به نظرتون اخرين جمله من چي مي تونه باشه؟


دوست داريد آخرين كلمتون چي باشه؟

Permanent Link | Comments (0)
my love
took my hand
touched my hearttook my hand
touched my heart
held me close
you were always there

by my side
night and day
through it all
maybe come what may
swept away of a wave of emotion
overcaught in the eye of the storm
and whenever you smile
i can hardly believe that you're mine
this LOVE is unbreakable
it's unmistakeable
and each time i look in you're eyes
i know why
this LOVE is untouchable
i feel that my heart just can't deny
each time i look in you're eyes
oh baby,i know why
this LOVE is unbreakable

shared the laughter
shared the tears
we both now
we'll go on from here
cause together we are strong
in my arms
that's where you belong

i've been touched by the hands of an angel
i've been blessed by te power of LOVE
and whenever you smile
i can hardly believe that
you're mine
this LOVE is unbreakable
it'z unmistakeable
each time i look in you're eyes
i know why
this LOVE is unbreakable
through fire and flame
when all this over
our LOVE still remains
THIS LOVE IS Unbreakable
held me close
you were always there

by my side
night and day
through it all
maybe come what may
swept away of a wave of emotion
overcaught in the eye of the storm
and whenever you smile
i can hardly believe that you're mine
this LOVE is unbreakable
it's unmistakeable
and each time i look in you're eyes
i know why
this LOVE is untouchable
i feel that my heart just can't deny
each time i look in you're eyes
oh baby,i know why
this LOVE is unbreakable

shared the laughter
shared the tears
we both now
we'll go on from here
cause together we are strong
in my arms
that's where you belong

i've been touched by the hands of an angel
i've been blessed by te power of LOVE
and whenever you smile
i can hardly believe that
you're mine
this LOVE is unbreakable
it'z unmistakeable
each time i look in you're eyes
i know why
this LOVE is unbreakable
through fire and flame
when all this over
our LOVE still remains
THIS LOVE IS Unbreakable
Permanent Link | Comments (0)
id:sarzamineh_asheghan
[تصوير: shahram-www.fdl.ir.jpg]
Permanent Link | Comments (0)
www.arash65red.blogfa.com
تکیه به شانه ام نکن من از تو افتاده ترم..
ما که بهم نمی رسیم بسه دیگه
بذار برم..
کی گفته که به جرم عشق یک عمری پرپرت کنم..
 حیف تو نیست کنج
قفس چادر غم سرت کنم..
 من نه قلندر شبم.. نه قهرمون قصه ها.. نه بنده حلقه
به گوش..

 نه ناجی فرشته ها.. من عاشقم همین و بس .. قصه نداره بی کسیم.
.
قشنگی قصه ماست که ما به هم نمی رسیم



هشتم ماه مبارك رمضان www.arash65red.webzzz.com

Permanent Link | Comments (0)
www.arash65red.blogfa.com





1سال گذشت....sarzamineh_asheghansmiley>smiley>



1 سال گذشت از اون اشک ها.smiley>smiley>



1 سال گذشت از اون ناله ها.smiley>smiley>



smiley> smiley>



1 سال گذشت از اون خدا خدا کردن ها.smiley>smiley>



smiley> smiley>



1 سال گذشت از اون روزه سکوت.smiley>smiley>



smiley> smiley>



smiley> smiley>



1 سال گذشت از اون هر روز از این دکتر به اون دکتر بردن من.smiley>smiley>



smiley> smiley>



smiley> smiley>



1 سال گذشت از اون شب ها تا صبح بیدار موندن و صبح ها تا شب گریه کردن.smiley>smiley>



smiley> smiley>



1 سال گذشت از اون تاسف هایی که هر روز هر ادمی که از بغلم رد میشد برام می خورد و  می گفت: آخه طفلکی معلوم نیست چش شده.smiley>smiley>



smiley> smiley>



1 سال گذشت از اون خبر دردناک که هیچ فرقی با خبر مرگ خودم نداشت.smiley>smiley>



1 سال گذشت از اون ....smiley>smiley>



smiley> smiley>



smiley> smiley>



حالا بعد از 1 سال حالم خیلی بهتر شده ولی هنوز دوستش دارم و عاشقانه می پرستمش
Permanent Link | Comments (0)
id:sarzamineh_asheghan
بگذار يک چيزی بگويمت
بی‌خود از ديدنِ خوابهای ناخوشِ آلوده به اضطراب
هی به آوازهای اين آينه شک نکن
حالا سالهاست
که فرشته های بالای کوه
برای ما خوابهای خوشی ديده‌اند ..
می‌گويند آن بالاها
بوی باران و سرپناه ستاره می‌آيد.
هيچ می‌دانی تا آسمان و ترانه و احوالِ آينه خوب است
آدمی، علاقه، ماه و بوسه هم ادامه خواهد داشت! ؟
آينه کلمه‌ی شريفی‌ست،
ما به ديدنِ دوباره‌ی خويش عادت داريم
تکثيرِ ترانه و باران است که اين شبِ کهنه را خواهد شُست
تکثيرِ سرپناه و ستاره است که ...
اصلا ولش کن برويم سرِ مطلبی ساده،
می‌ترسم عاقبت از به‌خاطر سپردنِ بعضی کلمات
...
چه سکوتِ سِکْرآوری!
حتی کلمه‌ی کوچکی مثلِ همين اسم قشنگ
يک‌هو از دستت می‌افتد،
می‌افتد می‌رود
از کناره‌های کائنات می‌گذرد،
بعد ممکن است يک اتفاقی لبخند را به لبانت باز گرداند...

گفتن نام خدا برای اتفاق افتادن تمام خوبیها کافی ست...
Permanent Link | Comments (0)
www.arash65red.blogfa.com
 ๑۩۞۩๑ღفریب چشم ღ๑۩۞۩๑



سلام بر تو كه راه خانه دوست را مى‏دانى. سلام بر
سلام‏هاى تو، سلام بر گريه‏هاى تو در دشت‏هاى زرد غيبت، سلام بر تو كه
وعده خدايى، موعود زمانى، شكوه زمينى.

ستارگان تمام شده‏اند، ديگر ستاره‏اى براى شمردن نمانده است. شب را سرِ بيدارى نيست و روز بهانه آمدن ندارد.

جمعه‏ها، چه دلگير روزهايى است! هفته‏ها چه انباشته ايامِ خالى از لطفى است!

سال شمار عمر ما، به دست باد ورق مى‏خورد، برگ از گل مى‏هراسد و باد از ابر،

اما من سخن گفتن با تو را از عندليبان باغ آموختم،

همان مرغانى كه هميشه گل را ميان جنگل شاخه‏ها گم مى‏كنند.

چه سخت است بر من كه صداهاي ديگران در دهليزهاي گوشم بپيچد ،

اما از آواي دل انگيز تو محروم بمانم

چه طاقت سوز است كه خلايق دست از ياري ات بدارند و من تنها گريستن را بتوانم.

چه مشكل است كه ببينم آنچه ديگران را سزاست ، بر تو مي گذرد.

آيا كسي هست كه با من همناله شود؟

آيا كسي هست كه من اشكهايم را با گريه هايش پيوند بزنم؟

آيا شعله هيچ چشمي همزبان اشكهاي من خواهد شد؟

پس كي به چشمه سار وجود تو مي توان رسيد؟

پس كي از زلال خوشگوار حضور تو مي توان نوشيد؟ چه طولاني شد اين عطش
Permanent Link | Comments (0)
www.arash65red.blogfa.com



نامه ي تو چقدر زيبا بود ... هر خطش را سه مرتبه خواندم ...
بعد آن را به روي يك دفتر ... تانخورده قشنگ چسباندم ...
نامه ي تو چقدر خوشبو بود ... بوي گلهاي رازقي ميداد ...
حرفهايت هنوز هم طعم ... عطر پائيز عاشقي ميداد ...
گفته بودي عجيب دلتنگي ... دل من هم براي تو تنگ است ...
پيش من هم غروب غمگين است ... پيش من هم طلوع كمرنگ است ...
خوشم آمد چقدر دانايي .. حالي از حال من نپرسيدي ...
ولي از پشت قاب دلتنگي ... زردي ام را چه زود فهميدي ...
ياس زرد دو خانه آنورتر ... داشت ديشب تورا دعا ميكرد ...
تشنه بود و نبودي و او داشت ... التماس پرنده ها ميكرد ...
گفته بودي ز غيبت باران ... باز هم درد مشترك داريم ...
تا بخواهي شقايق تشنه ... گل سرخ پر از ترك داريم ...
دوريت كار دست من داده ... فاصله كه ميان ما كم نيست ...
هيچ كس روزگار و اقبالش ... مثل ما بي نشان و مبهم نيست ...
فكرت اينجا ميان گلدان است ... جلوي چشم آرزوهايم ...
تو خودت را به جاي من بگذار ... تو دلت سوخت من چه تنهايم ؟؟؟
سالها ميشود كه با عكست ... توي اين شهر زندگي كردم ...
با يكي دو تماس كوتاهت ... ماه ها رفع تشنگي كردم ...
ولي آخر چقدر بنشينم ... نامه اي حرف روشني چيزي ...
گل خشكي ميان اين كاغذ ... كه به آن وعده اي بياميزي ...
بنويس از خودت از اين نامه ... دو سه خط مختصر فقط فهرست ...
فقط اين بار خواهشي دارم ... عكس تازه براي من بفرست  ........................................

بازم مثل هميشه ... منتظر جوابتم ... خداي نور و ابريشم ... قرارمون همون جايي كه ... يه دنيا عاشقشم
 .







پیرمردی
صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید
عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند
. .
پرستاران
ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت
عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته
باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او
گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه
را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود
!
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه فرشتهای و چه کسی است !


smiley>smiley>




نوشته شده توسط ĀЯдsĦ НДmįdį در یکشنبه 1387/06/10


لينك
مطلب










http://i37.tinypic.com/dot4k0.jpg



نوشته شده توسط ĀЯдsĦ НДmįdį در شنبه 1387/06/09


لينك
مطلب












آ

آدمي گر ايستد بر بام عشق،دستهايش تا خدا هم ميرسsmiley>smiley>


این است که:smiley>smiley>


روزی خواهی آمدsmiley>smiley>


وصدای قدم هایت smiley>smiley>


به خط پایان چشمان منتظرم خواهد رسیدsmiley>smiley>


با تو smiley>smiley>


به خوشبختی سلام خواهم گفتsmiley>smiley>


می آییsmiley>smiley>


تا اتاق تاریک دلم را روشنی بخشیsmiley>smiley>


می آیی smiley>smiley>


تا مرهمی بر زخم های دلم باشی smiley>smiley>


می آیی smiley style="color: rgb(204, 51, 0);">smiley>


تا آهنگ دوست داشتن را برایت زمزمه کنم







نوشته شده توسط ĀЯдsĦ НДmįdį در سه شنبه 1387/06/05


لينك
مطلب











دیوانه وار عاشقت شدم

چرا که مهربانی را در وجودت دیدم

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم
نه تو از عشق من دست میکشی
و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره ای کنی فرسنگها راه خواهم
 پیمود چرا که شب عشق بسیار طولانی است
و قلبم در آرزوی تو می سوزد
آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی
خورشید وجودت پنهان می گردد
و ابرهای غم و اندوه مرا در بر می گیرند
و به دنیای غریبی می برند
همیشه در قلبم حضور داری
و عشقت زندگی ام را گل باران کرده است
تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز به دنبالت طی کرده ام

محبوبم همیشه به انتظار

بازگشتت خواهم ماند






با من بمون بمون بمون با من که عاشقت منم..................منم

دوستت
دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو
احتیاج...! پس میدانی تورو لحظه به لحظه نفس میکشم پس نگذار دلتنگیهای
گذشته تاوان این روزهای قشنگم را بگیرند پس تنهایم نگذار 


 




نوشته شده توسط ĀЯдsĦ НДmįdį در جمعه 1387/05/25


لينك
مطلب



















Image By Allpic.ir


یادش بخیر بچگیمون


بی خیالی سادگیمون


یادش بخیر اون روزامون


انکار خستگیامون


یادش بخیر بچگیمون


بزرگترین گناهمون


جرزنی توی بازیمون


یا زنگ زدنو و فرارمون


یادش بخیر بازیامون


اتل متل توتولمون


قایم موشک تو حیاتمون


از ته دل خنده هامون


یادش بخیر چه زود گذشت


بزرگ شدیم و غم رو دل نشست


شدش قسمتی از این زندگی پست


چرا قاب خنده ها شکست؟


***


    بچه که بودم زیاد زنگ خونه ها رو می زدم و فرار می کردم و حتی این کارو موقعی که بزرگ شدم  گاهی برای زنده کردن یاد بچگی با دوستم انجام می دادم


    ...اما هیچ وقت فکر نمی کردم که دوران کودکی ، دورانی باشه که یه زمانی سرمو برگردونم به عقب و با حسرت بهش نگاه کنم


 


 پس یاد و خاطره بچگیمون بخیر : آرش حمیدی یکشنبه۶/۵/۸۷ ساعت ۱۱.۰۰ 



Image By Pic.Blogfa.Com




نوشته شده توسط ĀЯдsĦ НДmįdį در یکشنبه 1387/05/06


لينك
مطلب












 


 تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است
دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند .

دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .

رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از ....!! 




نوشته شده توسط ĀЯдsĦ НДmįdį در یکشنبه 1387/05/06


لينك
مطلب










تو چته؟

 


 Image By Pic.Blogfa.Com


 


گاهی اوقات


smiley>smiley> 


احتیاج به یه آدمی داری٬

 


یه دوستی٬



که ایستاده رو به ‌روت



که توی چشمات نگات کنه



و محکم بزنه تو گوشت



که تو٬ صورتت خم شه و دستت رو بذاری روی گونه‌ت و دوباره نگاش کنی



ببینی که خشمگینه٬



ببینی که از دستت عصبانیه



توی اخم صورتش ببینی که دوستت داره



ببینی که دوستته.



که نگاش کنی٬ همون‌جوری که دستت روی صورتیه که اون بهش کشیده زده٬



که بهت بگه « تو چته؟ بسه٬ به خودت بیا .. تو چته .. »



که سرت فریاد بکشه ..



که تو یه هو بلرزی٬



که بری بغلش٬



که بغلت کنه٬



همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره رو سرت٬ توی موهات٬



که سرت رو فشار بده توی گودی‌ شونش٬



که تو چشمات رو ببندی٬



روی شونه‌ش گریه کنی٬



بلرزی٬



و با خودت فکر کنی که « تو واقعاً چته .. »




نوشته شده توسط ĀЯдsĦ НДmįdį در جمعه 1387/05/04


لينك
مطلب











یادش بخیر ....


         آن شب ها که تنهایی عادتم شده بود و


                                                 دلتنگی تکیه کلام ترانه هایم


                                                 در رؤیا کنارم بودی ....


                                                 اما حالا ....


تازه می فهمم که آن پرنده چه گفت:


                                                      « یادش بخیر قفس٬


                                                                 یادش بخیر بی تابی برای پریدن


                                                                                                   برای پرواز ....»


پنجه های عقاب آسمان را از او گرفته بود ....


 


- ....


- چقدر شبیه ستاره ها شدی .... اونقدر نزدیکی که می تونم بچینمت ....!!


  اما وقتی دست دراز می کنم .... تازه می فهمم که چقدر دوری ....!! یه روز آرام تابستونی آرش ...




نوشته شده توسط ĀЯдsĦ НДmįdį در جمعه 1387/05/04


لينك
مطلب










می خوانمت


با هفت زبان


در اوج عشق و عاطفه ایستاده ای


سرشار از تکلم درخت و آفتاب



سرشار از تنفس آینه و عود


سرشار از بلوغ آسمان


و من هر چه می آیم


به انتهای خطوط دستان تو نمی رسم





نوشته شده توسط ĀЯдsĦ НДmįdį در پنجشنبه 1387/05/03


لينك
مطلب











چهار
دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند يک هفته قبل از امتحان پايان ترم
به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابی به خوشگذرانی
پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاريخ
امتحان اشتباه کرده‌اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است.
بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا کنند و علت جا ماندن از امتحان
را برای او توضيح دهند . بنابر اين آنها براي توجيه غيبت در امتحانشان
فكري كردند !
آنها به استاد گفتند : ما به شهر ديگری رفته
بوديم که در راه برگشت لاستيک خودرومان پنچر شد و از آنجايی که زاپاس
نداشتيم تا مدت زمان طولانی نتوانستيم کسی را گير بياوريم و از او کمک
بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم. استاد فکری کرد و
پذيرفت که آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به
دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يک
ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند. آنها به اولين مسأله
نگاه کردند که 5 نمره داشت. سؤال خيلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ
دادند. سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازی پشت ورقه پاسخ بدهند
که سؤال اين بود :
کدام لاستيک پنچر شده بود...؟







3dgirl.blogfa.com عكس هاي عاشقانه، عكس دوتا عاشق ، عشق بازي، عشق






نوشته شده توسط ĀЯдsĦ НДmįdį در جمعه 1387/04/28


لينك
مطلب











http://i14.tinypic.com/4r11gky.jpg





دست هایم را بگیر


دست هایم با طنابی سخت و محکم بسته است


گرچه پایم از گره خوردن به ظلمت رسته است


با دو پایم دور دنیا در فراغت گشته ام


گرچه حالا در میان بازوانت این چنین سرگشته ام




دست هایم را بگیر


دست هایم جای داغ بی گناهی خورده است


گرچه حس درد از دست مسکن مرده است



رنگ و کاغذ در فراغت بیقراری می کند


دست های بسته ام ارام زاری می کند



داد وشیون در گلویم حبس و زندانی شده


تو نبودی تا ببینی,


ترس هم چندیست پنهانی شده!!!


تو نبودی تا در آغوشت غمم رسوا شود


دربرت آرام گیرد این دلم


در میان بازوانت باز هم شیدا شود


دست هایم را بگیر


دست هایم مست هم آغوشی دستان توست


سردیش از بند نه!


از دوری و هجران توست


آرزویش بوسه ای بر گرمی دستان توست...


دست هایم را زمانی رنگ ها خیسانده بود


رنگ هایی که بشر از خلق آن درمانده بود


رنگ هایی لایق نقاشی دستان تو


طرح هایم شهر را در هر گذر پوشانده بود



نیمه شب حجم سیاهی جام رنگم را شکاند


گرچه زخم خنجری را در دل و جانم نشاند


جام امیدم را ندید و این چنین,


دست هایم بسته شد اما دهانم باز ماند!




نوشته شده توسط ĀЯдsĦ НДmįdį در سه شنبه 1387/04/25


لينك
مطلب











نامه ي تو چقدر زيبا بود ... هر خطش را سه مرتبه خواندم ...
بعد آن را به روي يك دفتر ... تانخورده قشنگ چسباندم ...
نامه ي تو چقدر خوشبو بود ... بوي گلهاي رازقي ميداد ...
حرفهايت هنوز هم طعم ... عطر پائيز عاشقي ميداد ...
گفته بودي عجيب دلتنگي ... دل من هم براي تو تنگ است ...
پيش من هم غروب غمگين است ... پيش من هم طلوع كمرنگ است ...
خوشم آمد چقدر دانايي .. حالي از حال من نپرسيدي ...
ولي از پشت قاب دلتنگي ... زردي ام را چه زود فهميدي ...
ياس زرد دو خانه آنورتر ... داشت ديشب تورا دعا ميكرد ...
تشنه بود و نبودي و او داشت ... التماس پرنده ها ميكرد ...
گفته بودي ز غيبت باران ... باز هم درد مشترك داريم ...
تا بخواهي شقايق تشنه ... گل سرخ پر از ترك داريم ...
دوريت كار دست من داده ... فاصله كه ميان ما كم نيست ...
هيچ كس روزگار و اقبالش ... مثل ما بي نشان و مبهم نيست ...
فكرت اينجا ميان گلدان است ... جلوي چشم آرزوهايم ...
تو خودت را به جاي من بگذار ... تو دلت سوخت من چه تنهايم ؟؟؟
سالها ميشود كه با عكست ... توي اين شهر زندگي كردم ...
با يكي دو تماس كوتاهت ... ماه ها رفع تشنگي كردم ...
ولي آخر چقدر بنشينم ... نامه اي حرف روشني چيزي ...
گل خشكي ميان اين كاغذ ... كه به آن وعده اي بياميزي ...
بنويس از خودت از اين نامه ... دو سه خط مختصر فقط فهرست ...
فقط اين بار خواهشي دارم ... عكس تازه براي من بفرست  ........................................

بازم مثل هميشه ... منتظر جوابتم ... خداي نور و ابريشم ... قرارمون همون جايي كه ... يه دنيا عاشقشم ...

كسي كه بيشتر از همه دوست دارم هاي دنيا دوستت دارد ..


 



نوشته شده توسط ĀЯдsĦ НДmįdį در شنبه 1387/04/08


لينك
مطلب










چتری برای تو
 

اگر باران ببارد چتري خواهم شد براي تو..

چه انديشه غريبی است اين انديشه ها
وقتی به تو مي انديشم دلم برای خودم تنگ ميشود.
در آن تنهايی که ياد و خاطره تو بندی می شود بر تارو پود ذهنم.
چه خوش است انديشيدن به تو و نوشتن از تمام آن لحظات غمبار بی تو بودن.
دلتنگی،  دلتنگی،  دلتنگی
آدم دلتنگ که می شود چه فکرهاکه نميکند..
چه انديشه ها که در خيال خود ندارد.
وچه روياها که گاه خنده را طرحی ميکند برلبان وگاه غم را بغضی ميکند شکسته در گلو تا در پی بهانه اين اشکی شود جاری بر گونه ها.
چه دلگیرند اين لحظات.
نمی دانم كه غنيمت شمارمش يا بر تمام اين انديشه های از هم گسيخته و لغزيده در ذهن انديشه های ديگری يابم كه چه بايد بكنم.
راستی من چه كاری بايد بكنم..
نمی دانم،نمی دانم، نمی دانم
ای كاش تو بدانی.
نمی توانم بنوسم هر چند كه بايد از خيلی چيزها بنويسم و شايد تو بعدها برايم خيلی چيزها بگويی.
هر چه كه هست بيا شريك شبنم ساده زندگی باشيم
به خود دروغ نگوييم وبه هم..
بگذاريم كه انديشه های سبز پيچكی شود بر ذهن.
وبگذاريم كه خيال فاصله های جدايی افتاده را طی كند
و حس كنيم آنچه را كه دوست داريم..
زمان آن نيست كه هر چه دلم می خواهد بگويم  

اما..
اگر باران ببارد
چتری خواهم شد برای تو..



نوشته شده توسط ĀЯдsĦ НДmįdį در دوشنبه 1387/03/27


لينك
مطلب










**********************این پست مطلب تا ابد ثابت می ماند****************************


     
 

 






  • نه میتونی بگی تقدیره نه میتونی بگی شانسته


  • هیج اسمی نمیتونی روش بگذاری

  • تا حالا شده بهترینتو از دست بدی بدون این که خودت بخوای
  • تا حالا شده تنها بمونی؟ تنهای تنها
  • تنهایی که درش سکوت هم میشکنه ؟ خیلی شرایط سختی
  • دنیا برات به آخر میرسه! نفست بند میاد سنگین ترین بغض تو گلوته میتونی
  • دریا دریا اشک بریزی.
  • این لحظه لحظه انتخابته / باختن یا جنگیدن
  • کسی برات تصمیم نمیگیره فقط تو حق انتخاب داریو بس
  • تو می مونیو خودتو خودت سرنوشتتو انتخاب کن
  • تو این جهنم دنیوی یه صدای زیبا و آشنا بهت میگه تو تنها نیستی
  • هیچ وقت نتها نبودی یعنی خدا کیو برات فرستاده؟
  • وقتی چهرشو میبینی بغض تو گلوت تبدیل میشه به اشک شوق
  • تازه میفهمی که تو هم دوستش داری اما یادش تو دلت کم رنگ شده

smiley>منبع:آرش حمیدیsmiley>


  • smiley>smiley>

  • smiley>smiley>



نوشته شده توسط ĀЯдsĦ НДmįdį در پنجشنبه 1387/01/29


لينك
مطلب










 

اون روز رو خوب یادمه ,یادمه که گفتی بر میگردی گفتی که ده روزه دیگه بر میگردی


درست که روزهاش هفته بود هفته برام ماه شد ماه هم سال شد.


درست که روزها شب بود شباش هم هر کدوم قرنی بود .


ولی هر چی بود  تموم شد .امروز شب دهم .


امشب فکر نکنم صبح بشه


اصلا صبحی هست که صبح بشه اصلا خورشیدی هست که طلوع کنه.


میترسم


میترسم که امشب صبح بشه و خورشید هم طلوع کنه و باز تو نیایی


میترسم
از اون روز دهمی که تو بر نگردی و باز روزها هفته بشن هفته برام ماه بشه
ماه هم برام سالی بشه و دوباره روزها برام شب بشه و شبها هر


کدوم قرنی بشن ! دیگه نمیخوام چشم انتظار باشم . دیگه نمیخوام شهره آفاق باشم


تو نبودی ببینی چی بروزم اومد. درست که سخت بود ولی قشنگ بود قشنگ بود چون بخاطر تو بود و چون انتظار کشیدن بخاطر تو بود قشنگ بود


میترسم


میترسم که صبح بشه و بازتو نیایی


گاهی خواب میدیدم گاهی حس میکردم که واقعیت گاهی هم حسرت میخوردم که چرا خیالی


نمیدونم هیچی نمیدونم


یادم میاد اون روز و کنار ساحل روی شنها با هم قدم میزدیم دستم تو دستت بود اگر هوا طوفانی نمیشد تا ابد کنار ساحل با هم قدم میزدیم


یادت میاد که در سکوت محض با هم حرف می زدیم .یادت میاد تموم حرفهای قشنگ رو توی اون سکوت بهم گفتیم؟


یادت میاد فقط صدای موج دریابوداینگاری موج دریا هم باساحل داشت عشقبازی میکرد یادت میاد...
تعجب نکن آره اینها همش رویای منه همونایی که حسرتشو میخوردم که چرا خیالیه...


Permanent Link | Comments (0)

www.arash65red.blogfa.com





  • نه میتونی بگی تقدیره نه میتونی بگی شانسته


  • هیج اسمی نمیتونی روش بگذاری

  • تا حالا شده بهترینتو از دست بدی بدون این که خودت بخوای
  • تا حالا شده تنها بمونی؟ تنهای تنها
  • تنهایی که درش سکوت هم میشکنه ؟ خیلی شرایط سختی
  • دنیا برات به آخر میرسه! نفست بند میاد سنگین ترین بغض تو گلوته میتونی
  • دریا دریا اشک بریزی.
  • این لحظه لحظه انتخابته / باختن یا جنگیدن
  • کسی برات تصمیم نمیگیره فقط تو حق انتخاب داریو بس
  • تو می مونیو خودتو خودت سرنوشتتو انتخاب کن
  • تو این جهنم دنیوی یه صدای زیبا و آشنا بهت میگه تو تنها نیستی
  • هیچ وقت نتها نبودی یعنی خدا کیو برات فرستاده؟
  • وقتی چهرشو میبینی بغض تو گلوت تبدیل میشه به اشک شوق
  • تازه میفهمی که تو هم دوستش داری اما یادش تو دلت کم رنگ شده

smiley>منبع:آرش حمیدیsmiley>


  • smiley>smiley>

  • smiley>smiley>
Permanent Link | Comments (0)
www.arash65red.blogfa.com

او را از من گرفتند بی آن که بدانند با من چه می کنند


گناهی بر آنان نیست مقصر منم.


سر راهم سبز شدند و آسان بردندش


گناهی بر آنان نیست مقصر منم.


کسی او را نگرفت خودم دادمش.........چه آسان و ساده


مقصر منم.


او را از دست دادم و به بیهودگی رسیدم...


در تاریک ترین لحظه ها به روشنایی اش دادم


و در تنها ترین اوقات به آنها سپردمش.


سکوتم از دستم رفت و گناه از دست رفتنش بر من است


آری مقصر منم.

همين حالا که من تنهامخداحافظ به شرطي که نفهمي تر شده چشمام 

 

 


 حالا
Permanent Link | Comments (0)
www.arash65red.blogfa.com


هرشب
با یادتو، بانام تو، بارؤیای دیدن تو شب تاریک و بی ستاره ام را به صبح
انتظار می رسانم تا شاید بتوانم ترا لابه لای صفحات زندگی پرغصه ام پیدا
کنم.چشمهایم را که می گشایم بابه خاطر آوردن چهرهی مهربانت لبخند بر
لبهایم می نشیند.آری تنها با به خاطر آوردن چهره ی مهربانت
وبس........صدایت راکه می شنوم قلبم به طپش می افتد ودردلم غوغایی برپا می
شود.گویی ذره ذره ی وجود بی وجودم از شادی شنیدن نغمه ی صدای دلکش و
دلنشینت به عرش پر می کشد.پرواز بسوی آسمان بی کران چشمان معصوم و براقت!
آخرچشمان سیاهت دنیایی برای خود دارد.حس خوبی دارم. مشامم از عطردل انگیز
وجودت پر شده!ترا میخواهم؛برای همیشه!تا ابد!تاوقتی کلاغ قصه ی مادربزرگ
به خانه نرسیده،تاوقتی که دختر شاه پریان قطره ی اشکش را که برای شاهزاده
ی رؤیاهایش سرازیر کرده بود از دریای عشق پیدا کند.تاوقتی که دنیا دلش به
آدمهای بی گناه و بی پناه بسوزد.تا وقتی.........چرا سختش می کنم ودنبال
واژههای عجیب و غریب می گردم؟اصلا خیلی ساده: عزیزترینم دوستت دارم!و از این ساده تر:
دوستت دارم   تقدیم به مهربانی های مهربانم

 

 
Permanent Link | Comments (0)
www.arash65red.blogfa.com
Permanent Link | Comments (0)
www.arash65red.blogfa.com
http://i37.tinypic.com/dot4k0.jpg

Permanent Link | Comments (1)
www.arash65red.blogfa.com
http://i34.tinypic.com/2dw9tug.jpg
Permanent Link | Comments (1)
تموم گلهای دنیا برای تو بدون آنکه بپیچونمشون
**زندگی درک همین امروز است . ظرف دیروز پر از بودن توست . شاید این خنده که امروز دریغم کردی ، آخرین فرصت همراهی ماست**

**اندازه صداقت پينوکيو و رفاقت تام و جري و هوش و ذکاوت پت و مت دوستت دارم**

** ق.ظ): ۳ـ۲ = ۱ قلب که همیشه برات میزنه ۱+۱ = ۲ چشم که همیشه منتظرته ۳+۴ = ۷ روز هفته که دلتنگتم ۵+۷ =۱۲ ماه سا ل که از خدا میخوامد دوست دارم

**عشق یه سمه شیرینه ... بدون نسخه ی کسی که دوسش داری مصرفش نکن . از دسترس بچه ها دور نگهش دار...و در محل تاریک ازش مواظبت کن

**آن كس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد، رهگذري بود روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود كه من گمان ميكردم ميگويد: دوستت دارم بدرود

**
Permanent Link | Comments (0)
arash65red
تصاویر ( 18 )
IMAG0011 78678 (1) 1252939568215859
1030258-b هان آره دستا بالا ؟شله بیا وسط safa harchi bamarame?
yc1v6ukxuiuis4jfp9x4 arashnnnnnnnnnnnnnn id_sarzamineh_asheghan